در حال بارگذاری
Loading...

هیچ چیز-nothing

218
می وزد این باد وحشی؛ بر مزار فکرهایم.... می برد آن چشمها را... در غروب روزهایم. کوله بار خستگی ها.... کوهی که دشت می شد... زندگی با باد می رفت... چشمهایت آه می شد... دکلمه و شهر از رامین علوی از مجموعه شعر آتش کومه را در باد رقصاند....
دیدگاه‌ها