1.3 هزار دنبال‌ کننده
1.1 میلیون بازدید ویدیو
16 بازدید 4 ساعت پیش

روبی تی وی | داستان های بهار و روبی | هیچکس کاکتوس ها رو بغل نمی کنه (برای دیدن داستان های بیشتر، روبی تی وی را در یوتیوب دنبال کنید.) سبزَک، لبه‌ی پنجره‌ای، تو یه گلدون زندگی می‌کرد؛ خونه‌ی سبزک تو یه بیابون خیلی بزرگ بود، یه بیابونِ گرم، خشک، آروم و ساکت! دقیقا همونجور که سبزک دوست داشت. ولی دم به دقیقه، سر و کله‌ی یه نفر پیدا می‌شد که آرامش سبزک رو به هم می‌زد. خانمِ قل قلی، که یه بوته تیغ بود، قل خورد و پیش سبزک اومد: سلام سبزک! امروز خیلی روز قشنگیه، مگه نه؟ سبزک هیچ نگاهی بهش نکرد و نادیده‌ش گرفت، آ

آخرین ویدیوها

دیگر ویدیوها