17 دنبال‌ کننده
5.2 هزار بازدید ویدیو
15 بازدید 1 هفته پیش

1 -پادشاه ولگردها هنگامی که شب از درون روشنایی زاده شد، مثل شمشیری که بعد از کوره پزی و چکش‌کاری مستقیم به درون آب سرد فرو میرود، گربه سیاهِ نحیفی در کوچه ای پَست و باریک به راه شد. چند دقیقه ای نگذشت که با یک ولگرد مواجه گشت. ولگرد با ظاهری ژولیده چشمانش را به گربه دوخت. پای چپ او شَل بود. دانستن علتش به پیشبردِ روایتِ چیزی که شاهدش بودم کمکی نخواهدکرد. کفشهایش به قدری کهنه بودند که تکههای روزنامهروز، که کاربردِ کفی را داشتند، احساس راحتی به او نمیدادند. بعد از سالیانِسال زندگی در این اکناف، بویناک

دیگر ویدیوها

نمایش بیشتر