در حال بارگذاری
با ترافیک رایگان و دانلود در فیلیمو
  • 160
    دنبال کننده
  • 15
    دنبال شونده
  • 840.1هزار
    بازدید

پیچک( قاصدک شعر و غزل )

سید مجتبی محمدی

نمایش اطلاعات کانال بستن اطلاعات کانال

سید مجتبی محمدی

  • 160
    دنبال کننده
  • 15
    دنبال شونده
  • 840.1هزار
    بازدید
Loading...

همه ویدیو ها

  • دکلمه زهرا عاملی - ترانه ی

    جواد هاشمی
    1,660 بازدید

    قطعه ی باور نکن یکی از برجسته ترین همکاری های مهدی یراحی و زهرا عاملی ست و خانم کل شعر رو تو رادیو 7 دیکلمه وار میخونه من به شخصه عاشق هر دو شونم

  • دلم تغییر میخواهد: شاعر بتول مبشری آوای دکلمه لیلاموسوی

    31 بازدید

    دلم باران دلم دریا دلم لبخند ماهی ها دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور دلم بوی خوش بابونه می خواهد دلم یک باغ ِ پر نارنج دلم آرامش ِتُرد وُ لطیف ِ صبح شالیزار دلم صبحی سلامی بوسه ای عشقی نسیمی عطر لبخندی نوای دلکش تارو کمانچه از مسیری دورتر حتی دلم شعری سراسر دوستت دارم دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند بتول مبشری

  • باغ : شاعر حسن اسدی ،شبدیز "آوای دکلمه لیلا موسوی

    19 بازدید

    بشکنددستی که درآفاق،شبگسترشده! ننگ برتوفان،که درگلشن،خزان آورشده! ماهِ تابان،آن سبکپروازِدشتِ آسمان درقفس جان می کَندبابالِ خاکسترشده! دربهارآرزو،پژمرده ازناکامی ام باغ کی زیباشودبالاله ی پر پرشده؟! درسبوی خنده ی شیرین لبان،جزآه نیست! عاشقان رامی کُشدزهری که درساغرشده! کی توانم دیدآیا؟درکویرتشنگی کینه ی دریادلان،دریای پهناورشده کی توانم دیدآیا؟ درسپهرابرپوش نعره ی آتش زبانان،رعدروشنگرشده آه خواهم دیدآیا؟آفتابِ شب شکن باردیگرچون عقاب عشق،آتشپرشده درکنارسایه ی شبدیز،نجوا می کنم بش

  • ساغر تنهایی : حسن اسدی "شبدیز ، خوانش دکلمه زهره رضایی

    42 بازدید

    ساغرتنهایی ﺷﻮﻻﻱ ﻏﻢ، ﭘﻮﺷﻴﺪﻩﺍﻡ ﺑﺮ ﻗﺎﻣﺖِ ﻳﻠﺪﺍﻳﻲﺍﻡ ﺧﺸﻜﻴﺪﻩ ﺩﺭ ﻧﺎﻱ ﺯﻣﺎﻥ، ﻓﺮﻳﺎﺩِ ﺑﻲﻓﺮﺩﺍﻳﻲﺍﻡ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻳﻚ ﺧﻠﻮﺕﻧﺸﯿﻦ ﺩﺭ ﻫﺎﻟﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻛﻴﻦ ﮔُﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﭼﻴﻦِ ﺟﺒﻴﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﻏﺮِ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲﺍﻡ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺍﻣّﺎ ﺑﻲﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻩﯼ ﺁﺗﺸﻔﺸﺎﻥ ﻓﻮﺍﺭﻩﯼ ﺧﻮﻥ ﻣﻲﺟﻬﺪ ﺑﺮ ﺩﺍﻣﻦِ ﺩﺭﻳﺎﻳﻲﺍﻡ حسن اسدی شبدیز

  • تاچند : شاعر حسن اسدی" شبدیز " با صدای فریماه

    19 بازدید

    تاچند؟ گریزت آفتابا!ازغریب شب نشین تاچند؟ ستیزت آسمانا!بااسیران زمین تا چند؟ زخشمت. قصرویران گشت وقیصرشدبیابانگرد ورق گردانی ات ای چرخ،ای دشمن ترین تاچند؟ شیارفتنه افکندن.به طاق آسمان تاکی؟ جهانی راپراکندن زرعدسهمگین تاچند؟ سبدهای توتابوت اندبرنعش شقایق ها مغیلان پروری هایت،بگو ای لاله چین تاچند؟ به توفان میدهی خاکستربال عقابان را شهاب اندازی ات ازچشم های آتشین تاچند؟ شرابم ریخت داغ تلخکامی ماند وعطشانی! شکستن ها....شکستن های جام انگبین تاچند؟ به پروازآی وبگریزازقفس ازکشورشبدیز

  • تاچند : شاعر حسن اسدی "شبدیز با دکلمه ی خاطره

    16 بازدید

    تاچند؟ گریزت آفتابا!ازغریب شب نشین تاچند؟ ستیزت آسمانا!بااسیران زمین تا چند؟ زخشمت. قصرویران گشت وقیصرشدبیابانگرد ورق گردانی ات ای چرخ،ای دشمن ترین تاچند؟ شیارفتنه افکندن.به طاق آسمان تاکی؟ جهانی راپراکندن زرعدسهمگین تاچند؟ سبدهای توتابوت اندبرنعش شقایق ها مغیلان پروری هایت،بگو ای لاله چین تاچند؟ به توفان میدهی خاکستربال عقابان را شهاب اندازی ات ازچشم های آتشین تاچند؟ شرابم ریخت داغ تلخکامی ماند وعطشانی! شکستن ها....شکستن های جام انگبین تاچند؟ به پروازآی وبگریزازقفس ازکشورشبدیز

  • پرنده های نیاز: شعر از حسن اسدی "شبدیز با خوانش خاطره

    18 بازدید

    پرنده های نیاز ﭼﻨﺎﻥ ﻫﻮﺍﯼ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺯ ﮔﺮﯾﻪ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺷﯿﺎﻥ ﺩﻟﻢ ﺩﺭ ﻫﺮﺍﺱ ﻭﯾﺮﺍﻧﯽﺳﺖ ﺯ ﮔﺮﻣﺠﻮﺷﯽ ﻭ ﺩﻣﺴﺮﺩﯼ ﺗﻮ ﺣﯿﺮﺍﻧﻢ ! ﺗﻨﺖ ﺑﻬﺎﺭﮔﻞ ﺍﻓﺸﺎﻥ،ﺩﻟﺖ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽﺳﺖ ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﮔﺘﺎﺏ ﺳﮑﻮﺕ ﻫﺮﺍﺳﻨﺎﮎ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻭﺭﻃﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﻓﺎﻧﯽ ﺳﺖ ﺗﻮﺩﺭﻫﻮﺍﯼ ﻗﻔﺲ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭘﺮﯾﺪﻥ، ﭼﻘﺪﺭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﺖ ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺳﭙﯿﺪﯼ ﺩﺳﺘﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻫﻢ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽﺳﺖ ﭘﺮﻧﺪﻩﻫﺎﯼ ﻧﯿﺎﺯﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﻗﻔﺲﺍﻧﺪ ! ﺑﻬﺎﺭ ﮐﻮﺩﮐﯽﺍﻡ ﺯﯾﺮ ﺑﺮﻑ، ﺯﻧﺪﺍﻧﯽﺳﺖ ! ﺧﯿﺎﻝ ﻭﺻﻞ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﭘﺰﻡ ﺩﺭ ﺳﺮ ﺗﻨﻮﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺁﺗﺶﺍﻓﺸﺎﻧﯽﺳﺖ ! ﺍﮔﺮ ﺩﻟﻢ ﺯ ﻟﻬﯿﺐ ﺟﻨﻮﻥ ﻧﻤﯽ

  • دریا : شاعر ، حسن اسدی "شبدیز " با خوانش خاطره

    22 بازدید

    دریا نشسته چشم تودرحجله ی شبانه ی دریا میان هاله ای ازبهتِ عارفانه ی دریا دویده خلسه ی شورآفرینِ خنده ی نازت چوخون گرمِ طرب.دررگِ ترانه ی دریا گشوده اند ازآفاقِ چشم هایِ سیاهت به چشمِ خاک نشینان،دَرِخزانه ی دریا خزیده زلف توبرشانه هایِ نرم وسپیدت چوموج هایِ پریشان وبیکرانه ی دریا حسن اسدی "شبدیز

  • شوکت آزادگی : شاعر حسن اسدی "شبدیز با آوای خاطره

    13 بازدید

    ﺷﻮﻛﺖ آﺯﺍﺩﮔﻲ ﺍﻱ ﺧﻨﺪﻩﺍﺕ، ﮔﻴﺮﺍﺗﺮﻳﻦْ ﮔُﻠﺒﺎﺩﻩﯼ ﻋﺸﻖ! ﺍﻱ ﺷﻬﺴﻮﺍﺭِ ﻧﻮﺭ، ﺍﻱ ﺷﻬﺰﺍﺩﻩﯼ ﻋﺸﻖ! ْ دامن براَفشان و شرابِ دلبری را ﺳﺮﺭﻳﺰ ﻛﻦ، ﺍﺯ ﺳﺎﻏﺮِ ﺑﻴﺠﺎﺩﻩﯼ ﻋﺸﻖ ﺑﺮ ﻗﺎﻣﺖِ ﻳﻠﺪﺍﻳﻲِ ﺑﺨﺘﻢ ﺑﭙﻮﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﺮﻧﻴﺎﻥِ ﻛﻬﻜﺸﺎﻥ، ﻟﺒّﺎﺩﻩﯼ ﻋﺸﻖ زنجیریِ ﺑﻴﻐﻮﻟﻪﯼ ﻇﻠﻤﺖْﺳﺮﺍﻳﻢ ﺑﺮﺧﻴﺰ ﺍﻱ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮِ ﺁﺑﺎﺩﻩﯼ ﻋﺸﻖ! ﻣﻦ ﻣﻲﭘﺮﺳﺘﻢ، ﺷﻮﻛﺖِ ﺁﺯﺍﺩﮔﻲ ﺭﺍ ﺍﻱ ﺳَﺮﻭِ ﻣﻦ ! ﺍﯼ ﺳﺮﻭﺭِ ﺁﺯﺍﺩﻩﯼ ﻋﺸﻖ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺍﻡ، ﺩﺭ ﺻﺤﻦِ ﻣﺤﺮﺍﺏِ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭼﻮﻥ ﻋﺎﺑﺪ ﺷﻮﺭﻳﺪﻩﺳﺮ، ﺳﺠّﺎﺩﻩﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺳﺎﻏﺮ ‏«ﺷﺒﺪﯾﺰ» ﺷﻬﺪِ ﺷﻌﺮ ﻧﺎﺑﯽ ﺍﻱ ﺧﻨﺪﻩﺍﺕ ﮔﻴﺮﺍﺗﺮﻳﻦْ ﮔﻠﺒﺎﺩﻩﯼ ﻋﺸﻖ حسن اسدی "شب

  • پنجره های پریشان : شعر و آوا زری مینویی

    61 بازدید

    از پرندهای پراکنده یکی تو یکی من بگذار شروع شگفت زیبای ما از پلک پنجره های پریشان عبور کند و سبز و آبی آوازمان صحنه هاه سیاه را به پهنه های نور و ترانه به کوچاند در این هوای سوخته یک قطره نگاه در یایی غنیمتیست زری مینویی

  • لبخندهای کاغذی : شعرو دکلمه زری مینویی

    40 بازدید

    اینجا همین که کلید سپیده بر قفل شب می چرخد لبخند های کاغذی کوچه ها باز آغار میشود تا چشم کار میکند هوای نبودن تواست و دیگر هیچ کاش می فهمیدم با خود چه نسبتی دارم در این برهوت بی پایان زری مینویی

  • بی نامی : شعر و دکلمه علیرضا آذر

    506 بازدید

    بی نامی شعرو دکلمه : علیرضا آذر موزیک : Eleni karaindrou-prayer انتخاب موزیک : احسان افشاری میکس و مستر : محمد رشیدیان طراح کاور : مهسا عباسی تایپوگرافی : رضا قربانی تهیه کننده : محمد رضا نیکفر استودیو : حافظ شرق

  • حرفهای آویخته : شعر و خوانش زری مینویی

    209 بازدید

    حرفهایست که تنها باید نوشته شود مهم نیست که خوانده یا که نخوانده رانده شود کسی چه میداند شاید همین فرداست که من فراموشی بگیرم و تو آری تو عزیز دیر یافته ،ندانی چه ها به تو ننوشتم از شبی که ماه ما را بهم رساند دریافتم که گریه ابر بهانه دلتنگی آدمی نیست چنانکه خنده او

  • بهار: شاعر رضا افضلی با آوای زری مینویی

    109 بازدید

    بهار رضا افضلی امواجِ گیسوانت گهواره ی پرنده ی غمگین است عریانیِ صفایت چون چشمه ای زلال كه ریگ ریگ و گَلّه ی رقصانِ ماهی اش پیداست جوشنده در برابرِ مردی كه سال ها بی وقفه بر صحاریِ سوزان دویده است خوشبخت من كز چشمه ی صداقتِ تو آب می خورم تو می رسی همیشه همچون فرشته ای به نجاتِ یتیمكی وقتی كه اسبِ حادثه از خشم با پَرّشی بلند، زمین می زند مرا تو می رسی كه زخمِ مرا باز با اشكِ گرم خویش بشویی ایثارِ تو مفهومِ بی ریایِ پرستاری ست هر روز این بلندیِ دیواره ی كتاب گردِ اتاق من

  • هله. آلبوم ' می صوفی افکن کجا میفروشند ' داود آزاد

    572 بازدید

    ای مطرب خوش قاقا تو قی قی و من قو قو تو دق دق من حق حق تو هی هی ومن هو هو شور طرب انگیز مولوی عود و تنبور و آواز : داود آزاد نی : جاوید ابراهیم پور دف و دمام : نبیل یوسف شریداوی

  • ناز نگاه لیلی : اشعار جلال رستمکلایی با آوای زری مینویی

    131 بازدید

    آسمانِ سراسر مشرق از اشک خواهران تو ابری ست . ناز نگاهت را باران کن لیلا ! بر زخم هایشان ببار ! جلال رستمکلائی امانم را می برد نام نرگس نام سوسن امانم را نام مینا و مریم می برند وقتی که نام هر گلی تداعی نام توست جلال رستمکلائی

  • خندهای جا مانده : شعر از مرتضی راهبر با خوانش زری مینویی

    59 بازدید

    روزگارم خنده هایت را کجای این زندگی جا گذاشته ای میان لباس های اتو نکرده پشت چهره ی خسته تو چه اتفاقی افتاده است که من از آن بی خبرم انگشتهای باریک و سفید و کشیده ات را برپوسته ی کدام فصل کشیده ای چند بوسه گلریز چند ابی پرواز چند ترانه ی دل ناز جهان به تو بدهکار است چند بگو من هنوز از ناگفته های تو پرم من هنوز از ناگفته های تو پرم روزگارم اینجا غریبه ها بسیارند و دزد خندهای تو بیشمار مراقب باش اینجا زندگی را اعدام می کنند بی که حتی مهلت بدرودش بدهند تو که خوب م

  • سمفونی قلب من : شعر مرتضی راهبر با خوانش زری مینویی

    74 بازدید

    تمام را ه را برای دیدار تو پیمودم برای نشانی از تو برای نشانی از تو از داخل نگاتیو های رنگ پریده به جستجوی چشمانت بودم دستانت چقدر با قربت آشناست این جاده ها مثل طنابی سردر گم می مانند بارش برف روی خاطرات من و تو و حضور ملموس سمفونی قلب من در خط کشی های خیابان عابران خسته و ملول که دچار یاسی مفرط شده اند هم آغوشی را درشیشه های وتکا و شراب جستجو می کنند میشود در کنار تو حتی به تکه نانی ایمان آورد تو لبخندت را در البوم عکس جا گذاشتی و من دوست داشتنت را تازه آ

  • نشد که با تو بمانم جهان اجازه نداد: شعر مرتضی خدمتی با آوای زری مینویی

    390 بازدید

    نشد که با تو بمانم جهان اجازه نداد نشد...نشد گل من! باغبان اجازه نداد برای بودن با هم خودت که می دانی جهان به هیچ یک از عاشقان اجازه نداد درخت بودم و می خواستم پرنده شوم زمین قبول نکرد آسمان اجازه نداد چه حرف های بزرگی که در دلم خشکید ولی نشد که بگویم ، دهان اجازه نداد دو گام مانده به آغاز آن مسافت سبز خطای راوی این داستان اجازه نداد قطار عشق، کسی را به مقصدی نرساند همیشه حادثه ای ناگهان اجازه نداد تو عاشقانه ترین ماجرای عمر منی اگر تو را نسرودم زمان اجازه نداد . . مرتضاخدمتی

  • دریابید و دُر یابید : شعر و خوانش کیوان اصلاح پذیر

    50 بازدید

    دریابید و دُر یابید .. دَر هم نیافتید پنجره یابیدن کار سختی نیست .. دُرهای بحرینی و نقطه های اقلیدس هردو گردند .. هندسه می گوید نقطه ، بی همه چیز ست ... من ندیدم تخم هیچ پرنده ای را گِرد .. حالا هی بنویس ب گرد تا ب گردیم .. ما که هردو گَردیم و رقص غبار هم عادی شده در شهر .. گرچه می گویند تخم کفتر ..تر .. تر.. تعمیر می کند لکنت را .. اما نقطه که بترکد صفر زاده می شود .. بی نقطه هندسه نبود ( یونان چشمک می زند ) .. بی صفر عدد نبود .. ( هند چشمک می زند ) .. انکار نقطه حرف ندارد .. سکوت اهل نقطه شکستن نبود

  • شبم که بی تو به آغوش اشک مهمانم : شعر ویدا وکیلی با آوای رضوانه

    334 بازدید

    شبم که بی تو به آغوش اشک مهمانم همان ستاره که تا صبحدم پریشانم تمام بودن من درد می کند هرشب من آن پرنده ی بی آسمان و نالانم گریختم من از این ازدحام آدم ها به جز تو از همه ی چشم ها گریزانم از اینکه بیشتر از بیش عاشقت نشدم از اینکه عشق تو را باختم پشیمانم تو هم شبیه منی ..بیقرار و بی خوابی تو هم دلت به دلم مبتلاست می دانم به دردهای دلم گوش کن ، مرا بشناس دلیل هستی من باش و مرز عصیانم غزل سرودم و هر مصرعش به خود گفتم : کجاست آن که سرآغاز بود و پایانم... ویدا وکیلی دکلمه رضوان

  • خاک پوک : شعر محمد رضا ترکی با گویش علی محمدی

    153 بازدید

    دریا و کوه و باغ و بیابان عوض شده ست رفتار باستانی باران عوض شده ست بر خار و خاره ناله کنان می دود به درد هیهای بادهای پریشان عوض شده ست دیگر مکن به گفته تقویم اعتماد پاییز با بهار و زمستان عوض شده ست موسیقی ملایم امواج در نسیم با ضجه های وحشی طوفان عوض شده ست این خاک پوک کرده دهان وا که گویدت مفهوم چاله های خیابان عوض شده ست جغرافیای جنگل و دریا و دشت بود وقتی که مرد روح درختان، عوض شده ست او گریه می کند به مگس های منقرض شکل ریای مردم دوران عوض شده ست! او فکر می کند به رهایی رسیده...آه زنجیرهای کهنه

  • خسته ام از این دو رنگی ها :شعر ستار روهنده با صدای علی محمدی

    431 بازدید

    مثل یك رنگی كه می بازد به رنگارنگ ها! خسته ام ازاین دورنگی ها واین نیرنگ ها! می برد خود را به كام مرگ از بیچارگی كوزه ابی كه بازی می كند با سنگ ها!

  • زمان اجازه نداد : شعر مرتضا خدمتی با صدای علی محمدی

    490 بازدید

    نشد که با تو بمانم جهان اجازه نداد نشد...نشد گل من! باغبان اجازه نداد برای بودن با هم خودت که می دانی جهان به هیچ یک از عاشقان اجازه نداد درخت بودم و می خواستم پرنده شوم زمین قبول نکرد آسمان اجازه نداد چه حرف های بزرگی که در دلم خشکید ولی نشد که بگویم..دهان اجازه نداد دو گام مانده به آغاز آن مسافت سبز خطای راوی این داستان اجازه نداد قطار عشق کسی را به مقصدی نرساند همیشه حادثه ای ناگهان اجازه نداد تو عاشقانه ترین ماجرای عمر منی اگر تو را نسرودم زمان اجازه نداد . . مرتضاخدمتی

  • دلم گنجشك پر بسته‏ س : ترانه محمد صالح علاء دکلمه : علی محمدی

    817 بازدید

    صدای باد و بارونه صدای شرشر آروم ناودونه یكی داره تو تنهایی یه شعر تازه می‏خونه خودش تنها، صداش غمگین، دلش كوچیك، غمش اندازه دنیاس ... " دلم غمگین و بی‏تابه مث ماهی توی یك تنگ بی‏ آبه دلم گنجشك پر بسته‏ س تك و تنهاست از این بی‏ همدمی خسته‏ س دلم یه همزبون می‏خواد یه دوست مهربون می‏خواد یكی باشه دلم واشه مث یك نقطه روشن توی تاریكی پیدا شه ببار ای نم‏ نم بارون كه باز آبی بشن ابرا بتاب ای قرص ماه نو كه روشن شه دل علا " محمد صالح علا

  • لذت مکاشفه : شعر احسان افشاری با صدای علی محمدی

    249 بازدید

    از شمس مینویسى و با ماه میپرى در مشت سیب سرخى و بر پشت خنجرى موى طلایى تو كجا روى من كجا هندوى سبزه را چه به بازار زر گرى؟ من در كدام پرده فراخوانده مى شوم خود پرده مى كشانى و خود پرده مى درى تا راه مى زنم كه ببینم، مخالفى تا آه مى كشم كه بگویم، مكدرى تو، لذت مكاشفه در باغ هاى مست من، قفل زنگ خورده ى جا مانده بر درى هم در غزل غزال تو را جست رودكى هم در قصیده قصد تو را داشت انورى كابوس ردّپاى تو را خواب دیده ام از هرچه بگذریم… مبادا كه بگذرى! احسان افشارى

  • لذت مکاشفه : شعر و خوانش احسان افشاری

    126 بازدید

    از شمس مینویسى و با ماه میپرى در مشت سیب سرخى و بر پشت خنجرى موى طلایى تو كجا روى من كجا هندوى سبزه را چه به بازار زر گرى؟ من در كدام پرده فراخوانده مى شوم خود پرده مى كشانى و خود پرده مى درى تا راه مى زنم كه ببینم، مخالفى تا آه مى كشم كه بگویم، مكدرى تو، لذت مكاشفه در باغ هاى مست من، قفل زنگ خورده ى جا مانده بر درى هم در غزل غزال تو را جست رودكى هم در قصیده قصد تو را داشت انورى كابوس ردّپاى تو را خواب دیده ام از هرچه بگذریم… مبادا كه بگذرى! احسان افشارى برداشت از

  • روح زخمی : شعر و گویش کیوان اصلاح پذیر

    262 بازدید

    قرارم با زمین بهم خورده است .. زمین خوردنم اختیاری نیست ..مزه خاک . گم شده در ارتفاع هبوط ...دلشوره ام دریایی ست با عقربه های تند و کند ..جوی کوچک باریک را هم می زنم .. تا دقیقه ی گذر- بازی سیاه ماهیان کوچولو ..لو ..لو ..لولوی خاورمیانه سرخ و سیاه است..برای دلمشغولی ترس .. امپریال باهوشتر از امپراطور.. ..موعد قرار گسل داشت ..سل بیماری عاشقان هم هست ..در هوای هم اگر نفس ..نفس..فس فس و خس خس سینه ها در دود ..دود هاله ی وصل زمین به هوا ..پیام خاک به خلاء .. ای روح زخمی ..هبوط را پس بگیر ..جا برای مرد

  • داغ پرواز : شعر زری مینویی با صدای جلال رستمکلایی

    267 بازدید

    ورقی سفید و قلمی کافیست که از تو به خود بنویسم تا پرندگان اشتباه باغبان را به حساب گل سرخ نگذارند تا ابرها باورکنند انکه بیشتراز هرکس انها را میفهمد خورشید است باید جای زخم هایت را نقاشی کنم تا کودکان فردا بدانند پرواز شاد و شیرینشان را کدام داغ رقم زده است نه من نباید از خودم بگریزم من نباید تلخ و تاریک باشم چه اینجا چه انجا چه بیجا نباید زری مینویی

  • باد عاشقانه می وزد : شعر محمد برلین صدا جلال رستمکلایی

    97 بازدید

    از آن جویبار سرد و خشک میگشتیم در مرز جوانی بوی دلنشین تو میتراوید درسینه ام وسینه ام آتش میگرفت برای یک بوسه نفسهای گرمم لبهای زنگار بسته مرا مذاب میکرد محمد برلین