در حال بارگذاری
  • 171
    دنبال کننده
  • 15
    دنبال شونده
  • 1میلیون
    بازدید

پیچک( قاصدک شعر و غزل )

سید مجتبی محمدی

نمایش اطلاعات کانال بستن اطلاعات کانال

سید مجتبی محمدی

  • 171
    دنبال کننده
  • 15
    دنبال شونده
  • 1میلیون
    بازدید
Loading...

همه ویدیو ها

  • پرستو بیاورید: شاعر فردوس اعظم باصدای قاسم ساروی

    10 بازدید

    ایوان من تهیست ، پرستو بیاورید! بیزارم از سکـوت ، هیاهـو بیاورید! اینجا شکوهِ منظره ها بی طراوت است از کـوچه بـاغِ دهکـده شب بـو بیاورید هر سو نگاه می‌کنم این جا غریبه است یـک آشنا چـو آینــه یکـرو بیـاوریــد یک مشت شعرِ نغز از استاد رودکی بـویی ز مـولیان و لبِ جــو بیاورید بی چشم های روشنِ او غرق ظلمتم خورشیدرا به خانه ام!این سو بیاورید ای بادها به میهن من رو کنید و بعد یک تارِ مـو برای مـن از او بیـاوریـد #فردوس_اعظم @firdavsiazam

  • وقتى قطار آمد : شعر و خوانش صنم نافع

    14 بازدید

    روز بزرگِ اتفاقِ ناگوار آمد باید تورا راهی کنم،وقتى قطار آمد بی اعتنا از چشم های خسته ام بگذر وقتی که دیدی اشک ها بی اختیار آمد آن لحظه ای كه شانه ام از غصّه ات لرزید، آن شب که حس کردی به وجدانت فشار آمد

  • آیینه ی صبح : شاعر فردوس اعظم با صدای مسعود مهرابی

    59 بازدید

    چشمان تو را کاش غم انگیز نبینم! برگ دلت افسرده ی پاییز نبینم! لبخند بزن، خنده ات آیینه ی صبح است از درد، تو را این همه لبریز نبینم! بگذار، که آیینه به روی تو بخندد من از تو ولی گریة یکریز نبینم! پلکی بزن و معجزه کن، شور برنگیز اندوه در آن چشم غزلریز نبینم! جز لهجة ی شیرین تو ای حضرت معشوق در هیچ کس این لحنِ دل انگیز نبینم! گفتی که دعا میکنم اندوه نبینی! من یک نفس اندوه تورا نیز نبینم! #فردوس_اعظم #غزل_معاصر_تاجیکستان

  • نوحه جغد : شاعر پرتو کرمانشاهی با صدای علی محمدی

    47 بازدید

    ﺩﺭﺩﯾﺎﺭﯼﮐﻪﺩﺭﺁﻥﻧﻮﺣﻪﯼﺟﻐﺪﺁﻭﺍﺯﺍﺳﺖ ﮔﺮﺩﻝﺍﻫﻞﻫﻨﺮﺧﻮﻥﻧﺸﻮﺩﺍﻋﺠﺎﺯﺍﺳﺖ ﻫﻤﻪﺟﺎﻣﯿﻠﻪﻭﺩﯾﻮﺍﺭﻭﺑﻪﺳﺮﺁﺗﺶﻭﺩﻭﺩ ﺧﻮﻥﺷﻮﺍﯼﺩﯾﺪﻩﮔﺮﺍﯾﻦﻣﻨﻈﺮﻭﭼﺸﻢﺍﻧﺪﺍﺯﺍﺳﺖ ﺍﯼﻗﻨﺎﺭﯼﺑﻪﻗﻔﺲﺍﯾﻦﻫﻤﻪﺑﯿﺘﺎﺑﯽﭼﯿﺴﺖ ؟ ﺗﻮﻫﻤﯿﻦﺑﺎﻝﻭﭘﺮﺕﺑﺴﺘﻪ،ﺯﺑﺎﻧﺖﺑﺎﺯﺍﺳﺖ ﻧﻘﺶﺩﯾﻮﺍﺭﻡﻭﺯﻧﺪﺍﻧﯽﺧﺎﻣﻮﺷﯽﺧﻮﯾﺶ ﮔﻔﺘﮕﻮﺭﺍﭼﻪﮐﻨﻢ، ﺳﺎﯾﻪﯼﻣﻦﻏﻤﺎﺯﺍﺳﺖ ﻣﺤﺘﺴﺐﺗﯿﺰﻭﺑﻮﺩﺷﻬﺮﺯﻋﺸﺎﻕﺗﻬﯽ ﺣﺎﻓﻈﯽﻧﯿﺴﺖﻭﮔﺮﻧﻪﻫﻤﻪﺟﺎﺷﯿﺮﺍﺯﺍﺳﺖ ﺑﺎﻝﻭﭘﺮﺑﺴﺘﻪﻭﭘﺎﺑﺴﺘﻪﻭﺩﺭﺑﺴﺘﻪﺩﺭﯾﻎ ﻣﺎﻧﺪﻩﭘﺮﻭﺍﺯﯼﺍﮔﺮﺧﺎﻃﺮﻩﯼﭘﺮﻭﺍﺯﺳﺖ "پرتو " این باده خامی که به ما پیمودند باش تا گل کند آخر که هنوز آغاز است. پرتو کرمانشاهی علی اشرف نوبتی متخلص به پرتو کرمانشاهی

  • بی همزبانی : شاعر فردوس اعظم با آوای بانو نجوا

    37 بازدید

    بی همزبانی مثل مُردابی که در اندیشة تحریک نیست هیچ کس اینجا عزیز من به من نزدیک نیست طبق اظهار نظرها زندگی زیباست. نه! بی گمان صاحب نظر چون ما دلش تاریک نیست روشنی همواره بعد از تیرگی سر می زند حیف اینجا روز و شبها قابل تفکیک نیست یاد حرف مادر افتادم که روزی گفته بود میرسد وقتی که دنیا روزگارش نیک نیست هرچه بدبختیست از بی همزبانی می رسد زخم تنهایی مارا چاره جز شلّیک نیست من به دنبال کسی می گردم از جنس خودم اهل غوغا بی شمارند، اهل خلوت لیک نیست فردوس اعظم #غزل_معاصر_تاجیکستان

  • عشق و اعتماد: شاعر فردوس اعظم با آوای نجوا

    22 بازدید

    عشق و اعتماد مثل بی گناهی که، عدل و داد می خواهد خاطر پریشانم حرف شاد می خواهد عهد می کنی، اما عهد های بی پایه عشق هم عزیز من! اعتماد می خواهد قهر می کنم گاهی، دور میشوم از تو تا دلی به یاد توست، از تو یاد می خواهد ما دو تن نفهمیدیم رسم عاشقی، چون عشق… هم مرید می جوید هم مُراد می خواهد نیستی تو همبالم، پر زدن میسّر نیست زیر اسمان، پرواز، اتحاد می خواهد! مادرم به من می گفت، عشق، سختْ دشوار است درد میكشی، صبری، بس زیاد می خواهد. شاعر : ﻓﺮﺩﻭﺱ ﺍﻋﻈﻢ

  • تو را دوست ندارم : شعرو دکلمه صنم نافع

    80 بازدید

    من پیکره ای حبس شده پشت حصارم بر خاطره ام دست نکش، مسئله دارم از جهل به جا مانده ام و درشب معبد تنها صنم غمزده ی زیر غبارم با دست خودم می شکنم تیغ و تبر چیست ؟ باور کن از این لحظه تو را دوست ندارم بی عشق، برای تو زمین جای بدی نیست بگذار تو را هم به جهنم بسپارم چشمان مرا بسته ای و وقت اذان است حالا منم و صندلی و حلقه دارم مردم به تن مرده ی من رحم ندارند راز است میان خودمان، جای مزارم صنم نافع

  • فرق پاییز و تو: شاعر مجید بابازاده با خوانش علی محمدی

    64 بازدید

    فرق پاییز و تو این است: تو پاییزتری من غم انگیزترم یا تو غم انگیزتری؟ خوردم اما نشدم مست چنان! منتظرم که به دستم بدهی کاسه ی لبریزتری اینهمه زخم زدی بر دل من، باز بزن منتها با تبر و با قمه ی تیزتری تو و چنگیز مغول هر دو به یک اندازه کشته اید، آه ولی باز تو خونریزتری با تو خورشید فقط صبح سخن میگوید با تو که از همه ی شهر سحرخیزتری پرم از خاطره های بد و بد ، کاش از تو داشتم خاطره ی خاطره انگیزتری به خودت خیره شو در آینه و بعد بگو من غم انگیزترم یا تو غم انگیرتری؟ مجید بابازاده

  • شام اخر : شاعر صنم نافع با صدای شاعر

    45 بازدید

    شام آخر چند لحظه مانده تا پایانِ این کابوس ها تا رهایی در دلِ آشوبِ اقیانوس ها رد شدن از مرزهایِ شک به سمتِ کفرِ محض رستن از زنجیرهایِ کهنه یِ قاموس ها رستن از هر فصل در تاریخِ سلّاخی شدن جان سپردن زیرِ پاهایِ مغول ها،روس ها لذّت مردن درونِ بند بندِ جسمِ من پس گرفتن،خویش را ازدستِ بی ناموس ها زندگی! بدرود وقت صرفِ شام آخرست شرّشان کم از سرت افسرده ها،مأیوس موسمِ کوچیدنِ ارواحِ سرگردان رسید، باز می پیچد صدای ناله ی ناقوس ها صنم نافع

  • عشق : شاعر ویدا وکیلی با خوانش علی محمدی

    104 بازدید

    عشق مرا بغل کن و بگذار جان بگیرد عشق پرنده ای شود و آسمان بگیرد عشق بیا بنوشمت ای چشمه سارِ باغِ تنم بیا بپوشمت و سایبان بگیرد عشق تنِ تو امنیتِ روح و جسم و جان من است نفس ببار مسیحم! که جان بگیرد عشق اگر بمانی و دنیای تازه ام بشوی به یُمنِ بودنت ای جان! جهان بگیرد عشق دعا کنیم بهارانه مالِ هم باشیم و جای زردی و سوزِ خزان بگیرد عشق دعا کنیم اگر در مسیر افتادیم عنایتی کند و دستمان بگیرد عشق ویدا وکیلی

  • سلول تا سلول : شاعر و خوانش صنم نافع

    38 بازدید

    سلول تا سلول بیخود به آب و آتشی بی رحم می پیچی غمنامه پایان درخشانی نخواهد داشت من مرگ را با گریه در بستر پذیرفتم این توده ی بدخیم درمانی نخواهد داشت _ چشمان خود را تا ابد بر آینه بستم رنج فروپاشی خود را بر نمی تابم در روز های سخت تبعیدم پذیرفتم در زندگی، اندوه، پایانی نخواهد داشت در من جهانی بی صدا از کار افتاده ست خواب تمدن های مدفون در شبِ سنگم تاریخ ِ جنگ آدم و آهن رهایم کن ! آغوش تو قانون انسانی نخواهد داشت افتاده ام در چنگ زالو های خون آشام ای کاش آشوب درونم ته نشین م

  • برایت زندگی فکر و خیال بهتری دارد: شاعر حسن توکلی با صدای علی محمدی

    31 بازدید

    برایت زندگی فکر و خیال بهتری دارد برو گاهی نباشی حس و حال بهتری دارد به چشمت دود خواهد رفت اما یاد می گیری که هیزم هرچه محکمتر ، زغال بهتری دارد به دنیا اعتمادی نیست با این ظاهر زیبا همیشه مار سمّی خط و خال بهتری دارد چه فرقی بین پاییز و بهارش دیده همسایه که باور میکند امسال ، سال بهتری دارد بیابانها نمی دانند حال باغبان ها را دلش خون است هرکس پرتقال بهتری دارد کنارم مینشینی اتفاق خوب می افتد تو نیت میکنی هربار ، فال بهتری دارد همین امروز و فردا میروی من خ

  • برگرد : شاعر محمد رضا ترکی با صدای علی محمدی

    81 بازدید

    برگرد به بی کرانه، به دریا، به آسمان برگرد به آفتاب یقین از مِهِ گمان برگرد برو پرنده ی غمگین ِ من، خداحافظ! به سایه سار درختان مهربان برگرد محمد رضا ترکی

  • صبح بارانی ات بخیر!آقا! : شعر و دکلمه صنم نافع

    123 بازدید

    صبح بارانی ات بخیر!آقا! یارِ دلمرده ی سحرخیزم پا شو از پنجره ببین امسال به چه روزی نشسته پاییزم نان و چای و سکوت آماده ست گوشِ من هم به توست،راحت باش غم پرستم خودت که می دانی عاشق قصّه ی غم انگیزم از چه مرزی گذشته کابوسَت از چه راهی رسیده تا رؤیا من چه حالی شدم که بی پروا روبه رویِ تو اشک می ریزم مشت بر شیشه ها بزن با خشم پشت کن هی به زندگیِ خودت تا در آن لحظه که حواست نیست عاشقانه به تو بیاویزم دست من را بگیر با قدرت این همان روزِ ظاهراً خوب است فاتح قلّه های تاریکی

  • نگاه تیز تنهایی : شعر و خوانش صنم نافع

    51 بازدید

    نگاهِ تیزِ تنهایی : برای بدرقه دیگر نیاور آب و قرآن را خداحافظ! فقط سیراب کن هرروز گُلدان را خیالم بابتِ خورشیدِ خانه راحت است و تو به من گفتی که جارو می زنی هرجمعه ایوان را صنم نافع

  • پشت این پنجره ها : شاعر و خوانش صنم نافع

    69 بازدید

    خانه ای امن در اقلیم غزل خیزی نیست در هوا رایحه ی وسوسه آمیزی نیست جان خورشید ! مرا با همه بیدار نکن پشت این پنجره ها صبح دل انگیزی نیست سخت غمگینم و دلگیر ،برایم کاری بهتر از پرسه زدن در شب پاییزی نیست عمر،بی فلسفه ای می گذرد می دانم آخر زندگی هیچ کسی چیزی نیست درتنم منطق و احساس و عطش درگیرند جنگ سرد است در آن وحشت و خونریزی نیست وسط تلخ ترین فصل کتابم هستم باز هم معتقدی روز غم انگیری نیست؟ صنم نافع

  • حدیث شکوه : شاعر ولی الله درودیان با صدای علی محمدی

    14 بازدید

    حدیث شکوه سپیده سر زد و در من هنوز شب جاری ست شبی که چشمه اندیشه های زنگاری ست تو ای پرنده غمگین فصل های سیاه... بخوان که با دل من - آنچه هست - بیزاری ست

  • درک کن : خواننده احمد رضا نبی زاده ، شعر از صنم نافع

    64 بازدید

    درک کن خیره ام در چشمِ خیست حسرتم را درک کن قبله ام باش عاشقانه ، نیتم را درک کن ای که رویایت دلیلِ گُنگِ عصیانم شده ست شعرهایم ،گریه هایم ، خلوتم را درک کن عشق را بر شانه ی اسطوره ها باریده ام ردِّ اشکِ نیمه شب بر صورتم را درک کن غرقِ آغوشت شدم، عریانی ام تسلیم توست تا ابد می خواهمت این حالتم را درک کن روزهای بودنم باتو علامت خورده است ! توی تقویمم بمان وُ عادتم را درک کن گرچه نقشِ منفی ام را خوب ایفا کرده ام در غزل ها جنبه های مثبتم را درک کن از قرارم با تو یک عمر است که آواره ا

  • بال هایم را شکستم : شعر و خوانش صنم نافع

    167 بازدید

    بال هایم را شکستم بند بندِ خاک من یک عمر در اشغال بود لشگری غمگین عزادارم تمامِ سال بود بال هایم را شکستم تا به دنیا آمدم، از بهشتی که همیشه میوه هایش کال بود با هراس آور ترین کابوس همبستر شدم من جنون زاییدم از تو روبرویم آل بود خوابِ دیروزی دروغین،شوقِ فرداهایِ کور سرنوشتم دستِ شومِ مهره ی رمّال بود رنج خیس چشمهای از نشاط افتاده ام حاصل تمرین سخت زندگی در حال بود از سیاهی پر شدم دستم قلم را سر برید شعر های آخرم آشوب و بد اقبال بود ای که می گویی: برای درد دل

  • فصل زن بودن : شاعر مژگان عباسلو با صدای علی محمدی

    41 بازدید

    فصل زن بودن پری نبوده ام از قصّه ها مرا ببرند پرنده نیستم از گوشه ی قفس بخرند زنم، حقیقتِ تلخی پُر از پریشانی پُر از زنانِ پشیمان که تلخ و در به دَرَند چرا به شاخه ی خشکِ تو تکیه می دادم؟ به دست هات که امروز دسته ی تَبَرند بگو به چلچله های چکیده بر بامت زنانِ کوچک من از شما پرنده ترند بهار، فصل پرنده است، فصل زن بودن زنانِ کوچک من گرچه سر بریده پَرَند در ارتفاعِ کمِ عشقِ تو نمی مانند از آشیانه ی بی تکیه گاه می گذرند به خواهران غریبم که هر کجای زمین اسیرِ تلخیِ این روزگارِ بی پدرن

  • چشم بر چشمان من مى زد گره : شاعر ‏سید تقی سیدی با خوانش علی محمدی

    47 بازدید

    چشم بر چشمان من مى زد چشم بر چشمان من مى زد گره بر روسرى بودنش یك خواب بود و رفتنش ناباورى من نگاهش مى كنم او هم نگاهم مى كند او براى دل بریدن من براى دل برى واژه ها را از دهانم یك به یك دزدید و رفت سهم من از عشق شعرى شد بنام دیگرى عشق یعنى تار موهاى تنت مى ایستد هر كجا كه نام او را روى لب مى آورى در سرم بیهوده رویاى پریدن با تو بود چیست دنیا جز قفس وقتى كه بى بال و پرى..... ‏سید تقی سیدی

  • از من شبی سیاه به چشم : ویدا وکیلی با صدای علی محمدی

    71 بازدید

    از من شبی سیاه به چشم تو یادگار از تو همین شکنجه ی پاییزِ بی بهار خاموش شد ستاره ی تنهای کوچکم یک تکه ماه ماند و شبی سرد و بی قرار ویدا وکیلی

  • شاعر : شعر از حسن اسدی شبدیز با آوای مژگان مهر

    41 بازدید

    ﻣﺜﻨﻮﯼ ، ﺷﺎﻋﺮ : ﺷﺎﻋﺮ ﺍی ﻏﻮغای ﺷﻮﺭﺍﻧﮕﻴﺰ ﻋﺸﻖ ﺍی ﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺝ ﺁﺗﺶﺧﻴﺰ ﻋﺸﻖ! ﺷﺎﻋﺮ ﺍی ﺷﻴﻮﺍییِ ﺁﻭﺍﺯﻫﺎ ﭘﺮﺩﻩﭘﺮﺩﻩ ﺳﻮﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻫﺎ! ﺷﺎﻋﺮ ﺍی ﭘﺎﺑﻨﺪ ﺯﻧﺠﻴﺮ ﺟﻨﻮﻥ ﺍی ﺍﺳﯿﺮ ﺑﺴﺘﺮ ﮔﺮﺩﺍﺏِ ﺧﻮﻥ! ﺍی ﻏﺮﻳﺐ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺍﺏﺁﻟﻮﺩﮔﺎﻥ ﭼﻬﺮﻩ ﺑﺮ ﺳﻨﮓ ﺟﻬﺎﻟﺖْﺳﻮﺩﮔﺎﻥ

  • خوشباور: شاعر حسن اسدی "شبدیز با آوای مینا الوندی

    21 بازدید

    خوشباور : تا سپهرِ بخت من پیراهنش خاکستری ست آفتاب عمر من در حسرتِ آتشپری ست! شیشه های باورم را سنگباران می کنند باز هم در سینه ام آیینه ی خوشباوری ست

  • من ماندم : شاعر حسن اسدی "شبدیز با آوای مژگان برنده

    80 بازدید

    من ماندم : تو رفتی بانگ گردون سوزِ شیون ماند و من ماندم به دوشم پیکر خشكیده ی من ماند و من ماندم نسیم نوشخندت نغمه ی ناز و نوازش بود به گوشم نیشخندِ تلخ دشمن ماند و من ماندم در آفاق خیالم چلچراغ كهكشان می سوخت پس از تو اخترِ اشكم به دامن ماند و من ماندم

  • پژواک گیلان (شیون فومنی)

    محمود (حامد) اَریب
    3,634 بازدید

    شیون فومنی به عنوان یکی از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلی و بومی، گیلکی را که داشت در محاق فراموشی قرار می گرفت سینه به سینه تا آنسوی مرزهای کشورمان اشاعه داد و از سوی دیگر در حوزه شعر فارسی با انتشار مجموعه های شعر فارسی و ارائه قالبهای معمول و مرسوم شعر فارسی از شاعران تأثیر گذار و توانای شعر معاصر بشمار می رود. کارگردان: حامد اریب / نویسنده: کوروش رنجبر / با تشکر از:مرتضی عاطفی

  • ماه عاشقها : شاعر قاسم صرافان ، خوانش علی محمدی

    48 بازدید

    ماه عاشقها : قل اعوذ برب عاشق ها ... مَلِک الناس، الهِ عاشق ها قل اعوذُ ... از اینکه دنیا را، بزند آتش آهِ عاشق ها اشکشان دانه های انگور است، گریه نه، پرده هایی از شور است حلقه ی کهکشانی از نور است، گوشه ی خانقاه عاشق ها

  • مرگ بر قفس : شاعر شهاب سبزواری با صدای علی محمدی

    36 بازدید

    مرگ بر قفس : ای بال ها که بی هیجانید در قفس حیف است مثل سنگ بمانید در قفس پرواز در هوای مجازی , غنیمت است وقتی که غیر از این نتوانید در قفس با همت بلند به خورشید می رسید خود را به آسمان برسانید در قفس غم در قفس, تجلیِ زندانِ دوم است دیوار , دور خود نکشانید در قفس...

  • نیلوفر : شاعر حسن اسدی "شبدیز با خوانش مسعود مهرابی.

    66 بازدید

    نیلوفر ﺩﺭ ﺁﻥ ساغر ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ِﭘﺪﺭ، ﺳﻬﺮﺍﺏ ﻣﯽﻧﻮﺷﺪ نشان از نوشدارو نیست، زهرِ ناب می نوشد! ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺧﺎرستانِ ﺩﺍﻣﻨﮕﺴﺘﺮ ِﻧﯿﺮﻧﮓ ﺯ ﺭﮔﻬﺎﯼِ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ْچشمه، دارد آب می نوشد؟ کتان با آن سپیدی ، زیرشلاق سیاه ِ ِ شب ﺷﺮﺍﺏ ِﺷﻌﻠﻪ، ﺍﺯ پیمانه ی ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻣﯽﻧﻮﺷﺪ! ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ چرﺍ،خورشیدبانِ شهرِ آزادی ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺷﻬﺪ ِﺑﯿﺪﺍﺭﯼ، ﺷﺮﻧﮓِ خواب می نوﺷﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﻟﯿﻼﯼِ ﮔﻞ، ﺩﺭﮔﻠﺸﻦ ِﺩﻟﺨﻮﺍﻩ، ننشیند ﺯ دست خارهامرگابِ آتشتاب می نوشد ﻋﺠﺐ ﺭﺍﺯﯼﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺎﯾﯽ ِﺁﻭﻧﺪِ نیلوفر! ﮐﻪ ﺁﺏِ ﺧﻮﺷﮕﻮﺍﺭ، ﺍﺯ ﮐﻮﺯﻩﯼ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﻣﯽﻧﻮﺷﺪ! تبارساده ی «شبدیز» باورهای ننگی

  • عید: شاعر حسن اسدی "شبدیز با آوای بانو نجوا

    77 بازدید

    .عید: حُسنِ ﺣﻮﺍیی ات ﺁﻫﻨﮓ ﺩﻣﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﭼﺸﻢِ ﻟﯿﻼیی ات انگیزه ی ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺁﺩﻣﻢ، ﺗﺎﺏ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﻣﺠﻨﻮﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺳﯿﺐ ﺗﻮ، ﻟﺬﺕ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ عید شد، گلشن آغوش.به رویم ﺑﮕﺸﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﺍﯾﻦ برّﻩ، ﺗﻤﻨﺎﯼ ﭼﺮﯾﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ! "ﺷﻮﺭ" ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﭘﺮﺩﻩﯼ "ﺷﻬﻨﺎﺯ"ﯼ ﻧﺎﺯ ﻧﻐﻤﻪﯼ ﺭﻭﺣﻨﻮﺍﺯﯼﺳﺖ، ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺧﻨﺠﺮ ﻧﺎﺯ ﺗﻮ، ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺯﺧﻤﯽﺳﺖ ﺑﺎﺯ ﺁﻥ ﺧﻨﺠﺮ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰ، ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ!