ما هم با محدود کردن حق استفاده از اینترنت مخالف هستیم پیوستن به کارزار

مولوی‌خوانی: آتش پریر گفت نهانی به گوش دود.

99
*** آتش پریر گفت نهانی به گوش دود کز من نمی‌شکیبد و با من خوش است عود قدر من او شناسد و شکر من او کند کاندر فنای خویش بدیده‌ست عود سود سر تا به پای عود گره بود بند بند اندر گشایش عدم آن عقدها گشود ای یار شعله‌خوار من اهلا و مرحبا ای فانی و شهید من و مفخر شهود بنگر که آسمان و زمین رهن هستی‌اند اندر عدم گریز از این کور و زان کبود هر جان که می‌گریزد از فقر و نیستی نحسی بود گریزان از دولت و سعود بی محو کس ز لوح عدم مستفید نیست صلحی فکن میان من و محو ای ودود آن خاک تیره تا نشد از خویشتن فنا نی در فزایش آمد و نی رست از رکود تا نطفه نطفه بود و نشد محو از منی نی قدّ سرو یافت نه زیبایی خدود در معده چون بسوزد آن نان و نان خورش آنگاه عقل و جان شود و حسرت حسود سنگ سیاه تا نشد از خویشتن فنا نی زرّ و نقره گشت و نی ره یافت در نقود خواریست و بندگیست پس آنگه شهنشهیست اندر نماز قامه بود، آنگهی قعود عمری بیازمودی هستیّ خویش را یک بار نیستی را هم باید آزمود طاق و طرنب فقر و فنا هم گزاف نیست هر جا که دود آمد بی‌آتشی نبود گر نیست عشق را سر ما و هوای ما چون از گزافه او دل و دستار ما ربود عشق آمده‌ست و گوش‌کشانمان همی‌کشد هر صبح سوی مکتب یوفون بالعهود از چشم مؤمن آب ندم می‌کند روان تا سینه را بشوید از کینه و جحود تو خفته‌ای و آب خضر بر تو می‌زند کز خواب برجه و بستان ساغر خلود باقیش عشق گوید با تو نهان ز من ز اصحاب کهف باش هُم ایقاظ و هُم رقود
pixel