زندگی یه قصه ست که اول و آخرش همیشه یه نفر نگرانِ ماست.

91
زندگی یه قصه ست که اول و آخرش همیشه یه نفر نگرانِ ماست. یه نفر که چشماش تحملِ طولانی داره و دستاش پر نوازشِ. قربون تمام مادرای ایران که همیشه پشت هر در بسته ای منتظر ما هستند. قربون چشمای تمام‌ مادرایی که پشت هر پنجره تا آخر کوچه، ما رو بدرقه می کنن. مادرا، ته هر قصه ای با یه لقمه نون و پنیر منتظر ما هستن تا از مدرسه و سر کار برگردیم. مادرا توی همه قصه ها همه چیو می فهمن و با خنده های ما می خندن با گریه های ما گریه می کنن. آخ مادر دورت بگردم برای اون تلفن هایی که می زنی تا ببینی غذا خوردم یا نه؟ مادرا خود قصه ان. پر خاطره پر درد.پر شادی.پر احساس و همیشه دلشون می لرزه با دل ما. یادمون نره تو این روزا که مهربونی گم شده و همه دارن دنبالش می گردن، یکی هست. یه مادری که فکر بودنش هم دل آدمو گرم می کنه. کاش می شد اسم تمام داستان های زندگیمون به اسم مادرای قشنگ و مهربونمون باشه‌.
pixel