وقتی تهیونگ میخوره زمین و خودش میشینه و میخنده :)

467
_lisa_
_lisa_ 76 دنبال‌ کننده
467 بازدید
اشتراک گذاری
گزارش تخلف

فالو و لایک و نظر فراموش نشه ⭐

۱ ماه پیش
# exo
# BTS
_lisa_
_lisa_ 76 دنبال کننده
ترتیب نمایش
❤نازیــnaziــــ❤bts

❤نازیــnaziــــ❤bts

1 روز پیش
وایـــ فـداشــــ بــشم مـن بمـیرم.... اونــ خنـده هاشــ عاایـ
_lisa_
_lisa_ :)
V.TATA

V.TATA

1 هفته پیش
^-^
_lisa_
_lisa_ :)
V.TATA

V.TATA

1 هفته پیش
خیلی خوب بود
_lisa_
_lisa_ تنکس
*****

*****

2 هفته پیش
نچ من می خوام مث هم لباس بپوشیم....فکر کنم تا اون موقع امن باشه هاااا
_lisa_
_lisa_ شاااید
*****

*****

2 هفته پیش
نمیدونم....من اصن نمیرم.....دلم می خواس باهات ست کنم
_lisa_
_lisa_ منم همینطور ... خب ببین حالا اگر شد یا یه رنگ می‌پوشیم یا حداقل کیف و پیکسل ست می‌کنیم ... ولی شایدم شد بریم بیرون کاشکی
pani army

pani army

2 هفته پیش
اورین بر تو
_lisa_
_lisa_ :)
*****

*****

2 هفته پیش
خخخ منم مامانم همینو گفت
_lisa_
_lisa_ هههه حالا چی بپوشیم؟؟
Dove cameron ♡

Dove cameron ♡

2 هفته پیش
خخخخخخخ آئ لآو تهیونگ^^♡♡♡♡
_lisa_
_lisa_ می تو
pani army

pani army

2 هفته پیش
منم هر وقت میخورم زمین میخندم
_lisa_
_lisa_ خودمم همینجوریم
*****

*****

2 هفته پیش
مبینا زنده ای?وقت کردی یه زنگ بزن
_lisa_
_lisa_ :/ زهرا مامانم گفت که حالا امنیت برقرار نیس نمیشه بری بیرون
نمایش بیشتر دیدگاه ها
filimo
سرخ پوست
%95
سال ۱۳۴۶، یک زندان قدیمی در تهران به دلیل مجاورت با فرودگاهِ در حال توسعهٔ شهر در حال تخلیه است. سرگرد نعمت جاهد، رئیس زندان، به همراه مأمورانش در حال انتقال زندانیان به زندان جدید هستند و قرار است خود سرگرد به همراه افرادش تا عصر از زندان بروند. سرهنگ مدبر که مافوق جاهد است به نزد او در زندان می رود و می گوید که جاهد ترفیع گرفته و قرار است جانشین خود او شود.