داستان های یزد : سفال

203
خاکِ منتظر و دستی که جویای عشق است، داستانی رقم می زنند که قرن هاست نسل به نسل نجوا می شود در گوش مشتاقان. هزاران هزار دست شیفته وار خاک تشنه را برای شروع داستانی دیگر با افسون آب آشنا می کنند و خاک بی رمق مثل موم نرم می شود در دستان چروکیده پیرمرد #سفالگر و سماء گونه می رقصد در میانه صفحه و خود را می سپارد به انگشتانی که با هر لمس به پیکرش شکلی جدید می دهد.
pixel