قصه های دهه شصتی - شماره 1 #مدرسه، پیاده میرفتیم و خودمون سرویس می‌شدیم

15,862
اصلا مگه اون موقع صبح كه ما ميرفتيم مدرسه ماه وجود داشت؟ همش فريب... همش فريب... استوديو «سه، دو، يك» تقديم مى كند؛ قصه های دهه شصتى ها را دنبال كنيد تا بفميد بر ما چه گذشته است!!! هر هفته قصه اى از روزگاران دهه شصت و نسلى كه خاطراتشان براى خودشان جذاب است، ولاغير... . نويسنده و گوينده: ميثم محمدى

گروه نرم افزاری پاد

1 سال پیش
واااای عالی دمت گرم اینم به لطف اینترنت میلی و قطع مداوم اینترنت و از دست دادن شغلم و نگرانی از قسط بعدی سکه ی بعدی مهریه راستی بزرگترین نگرانیم این بود آیا نتیجه ایی میده و بلاخره مهندس میشم و چیزی که پدرمون در سر می پروروند. بله شدیم مهندس آی تی یا به قول یک مشت مدیران عقب افتاده ما مهندس کامپیوتر کاش به جای اون همه کتاب های گرون قیمت که از اکسفورد و این طرف و آن طرف زبان اصلی سکه خریده بودم که بابت سکه به زندان نیافته بودم و کنار بچه هام بودم. لعنت به سیستم قضایی که هنوز حقوق یک زن از سه نفر بسیار بالاتره که انسانیتی توش دیدم و نه عدالتی براستی اصلا علی (ع) عدالتش با همین ظرافت بوده که نان آور خانواده با دو طفل خردسال باید بابت سندی بی دلیل قباله من در آوردی طعم ذلالت و بی حرمتی را بچشند.

game-center

1 سال پیش
خخخخخ عالی بود
pixel