کریسمسِ گردی

69
نشر روزنه 0 دنبال‌ کننده
69 بازدید
اشتراک گذاری
ویلیام باروز با صدای جادویی اش "کریسمس گردی" را می خواند: روز کریسمس بود و دنی ماشین شور، خمار گرد، زد به خیابان، به هم ریخته، بعد از هفتادودو ساعت در زندان منطقه. روزی روشن و آفتابی بود، اما گرمایی در نور خورشید وجود نداشت. دنی از سرمایی درونی می لرزید. یقه ی پالتوی چرب و سیاه پوسیده اش را داد بالا. با خودش فکر کرد: این بنی مفلوک هیچ چی هم واسه گرو گذاشتن نداره.
نشر روزنه 0 دنبال کننده

mrh1367

3 سال پیش
سلام دوستان برید توی مسابقه زومیت شرکت کنید گلکسی نوت 8 برنده شید yon.ir/Note8Quiz
pixel