دکلمه ملکه ی سرما - پروین جلیلوند

386
پروین 8 دنبال‌ کننده
386 بازدید
اشتراک گذاری
یلدا بانو، ندیمه ی ملکه ی سرما روی ایوان شب کمند گیسوانش را شانه می زد هر گره را که می گشود بانوی گیسو طلای پاییز آشفته تر می شد چمدانش را که می بست رو به یلدا بانو گفت می روم اما بدان دختر زیبای بهار با شکوفه های نارنج تو را هم وادار می کند از این دیار رخت بربندی فصل پادشاهی تو و ملکه هم به پایان می رسد.
پروین 8 دنبال کننده
pixel