حجت الاسلام انصاری نژاد / عصر شعر هور حرا / کنگره جهانی محمد(ص)

70
شعرخوانی حجت الاسلام محمد حسین انصاری نژاد در برنامه عصر شعر هور حرا که با حضور شاعران برجسته ملی و بین المللی، به گرامی داشت آیین نوگشایی کنگره محمد پیامبر رحمت در کنگره جهانی محمد(ص)، پیامبر در آیینه ادب و هنر در حرم مطهر احمد بن موسی شاهچراغ علیه السلام اجرا گردیده است. در این رویداد ادبی استاد حسن إسرافيلي، استاد رضا إسماعيلي، دكتور غلامرضا كافي، دكتر منيف أحمد حَمِیدوُش (سوريه)، استاد سيد جليل هاشم البكاء (عراق)، استاد أحمد شهريار (پاكستان)، استاد پروانه نجاتي، استاد محمد حسين انصاري نژاد، دكتر محمد مرادي، استاد بيان فيّاض (لبنان) به شعرخوانی با موضوع پیامبر اکرم (ص) و حضرت شاهچراغ(ع) پرداختند. کجای وسعتی از آفتاب گردان ها نشسته ای به تماشای ما پریشان ها؟ کجای این شب مهتاب می زنی لبخند به روی مزرعه ی آفتاب گردان ها چقدر عقربه هاشان به سمت خانه ی توست به وقت شرعی خورشیدی ات گل افشان ها! شهید باغ اشارات چشم های تواند که مانده‌اند در اوصافشان غزل خوان ها تمام جاده چراغانی نفس هایت پر از ورق ورق اردیبهشت، گلدان ها زمین قلمرو گل های آفتابی توست زمان پر از هیجان شکوفه باران ها دوباره دست تکان می دهی به سمت بهار دوباره شور شگفتی ست در نیستان ها کنار تپّه ی نرگس مسافری می خواند خوش ست با تو تماشای گل به دامان ها ولی مضایقه کرد آسمان تبسّم را نمانده بوی کبوتر به زیر ایوان ها درا که تفرقه تعطیل کرده عاطفه را پرندگان پراکنده اند انسان‌ها! کجاست سمت سحر‌زای خیمه ی سبزت کجاست فرصت گل چیدن از فراوان ها؟ بهار می رسد از راه تازه مثل ظهور وَ در ادامه ی نامت گرفته باران ها! شاعر : محمد حسین انصاری نژاد خیابان در خیابان پایکوب آهن ودود ست مسافر خسته از موسیقی شهر غم آلود ست به دوشش کوله باری از دوبیتی های دلتنگی مزامیر نیستانش پر از اندوه داوود ست به صحرا چشم می دوزد سواری خسته پیدا نیست وَ بر دریا که از اندوه ماهی ها نمک سود ست می اندیشد به یک آدینه آن صبح تماشایی می اندیشد ظهورش در کدامین صبح موعود ست تمام سارها آن روز شاعر می شوند از شوق وَ شاعر تر از آن ها بید مجنون لب رود ست جهان پلکی به هم تا می زند قد راست خواهد کرد وَ مي بيند زمين را خالي از بت هاي نمرود ست شاعر : محمد حسین انصاری نژاد زمین دور تو می چرخد چه شوق ممتدی دارد کدام آدینه تا آواز آمد آمدی دارد نیستان در نیستان، این مزامیر زبور کیست؟ به آهنگی حجازی نغمه های ممتدی دارد چه فرقی می کند، انجیل هم ردّ بهار توست کلیسا با تمام شوق، زنگ معبدی دارد از آن بالا ببین صحرا به صحرا خشکسالی را چقدر ابر سترون، آسمان وضع بدی دارد کجای خاک مثل جمکران بوی ظهور توست؟ تمام جاده اینجا از نفس هایت ردی دارد در ایوان شهید هشتم امّا فکر می کردم خراسانی تر از چشم تو دنیا مشهدی دارد؟ از این سمت آسمان حتی تماشایی ترست انگار که خاک از تپّه های نرگس اینجا گنبدی دارد صدایت می کند: هوشیدر زرتشت من برگرد سپند شوق بر آتش به نامت موبدی دارد خدایا خون زیتون زارها شرب الیهود کیست؟ مسیح آنجا شهیدان بدون مرقدی دارد درو کردند پی در پی تبسّم های صحرا را کویر از چشم هایت التماس بی حدی دارد تو آن طاووس فردوس برین هستی که کافر نیز خط و خالت که می بیند به لب ها "اشهدی‌" دارد به دریا چشم می دوزم، دعای ندبه می خوانم ببین شورَت که می آید عجب جزر و مدی دارد شاعر : محمد حسین انصاری نژاد گفتند با حکم تقدیر، یک روز رستم بیفتد در شامگاهی مقدر، قدر مسلم بیفتد دیگر به صبح دماوند، سیمرغ ما پر نریزد بر این سفرنامه از خون، یک طرح مبهم بیفتد یک دم مجسم نکردیم، روزی که در شاهنامه ناگاه از دست رستم، با گریه مرهم بیفتد بر سنگفرش دماوند، رد کدامین عقاب است؟ بگذار با آخرین چرخ، از ابر نم‌نم بیفتد هرگز نمی خوابد این خون، بر کوچه تان تا قیامت گیرم گلیم شمایان، در آب زمزم بیفتد بر یوسف ما شهادت، صبح نخست عزیزی ست در چاه می بینم اما، گرگ شما هم بیفتد گفتند رسم شکفتن، باید بکوچد از این شهر از چشم ها شعر لبخند با" دوست دارم" بیفتد گفتند اما نگفتند، این قوم اگر باغبانند هر روز نعش مسیحی، در باغ مریم بیفتد گفتند اما نگفتند، ناممکن است این قدر خواب از دیده بان کور باید، چشمی که بر هم بیفتد برخیز ای شیر شبگرد، چشمت به یک کوفه نامرد یک یا علی تیغ برکش، تا ابن ملجم بیفتد از این قبیله سواران، جز راست قامت نمیرند حکم است هرگز بر این خاک، جز سرو محکم نیفتد
pixel