داستانک اشک و عطش

222

داستانک #اشک_و_عطش نوشتهٔ: #حمزه_ولی‌پور موسیقی؛ قطعهٔ سقّای دشت کربلا، از آلبوم : از نیستان،بازنوازی نوحه‌های معروف، اثر#داوود_ورزیده داستانک اشک و عطش پسرک همان طور که داشت زنجیر می‌زد توی صف در هیئت عزاداری پیش می‌رفت که ناگهان باران شدیدی شروع به باریدن کرد پس از چند لحظه با لحن کودکانه رو به آسمان کرد و گفت : «خدایا گریه نکن بچه ها دیگه تشنه نیستن»

pixel